دسته بندی ها
با اطمینان خرید کنید

logo-samandehi

رمان بادبادک باز

مدل کالا: کتاب های ادبی
موجودی: در انبار
قیمت:
18,600 تومان

قیمت بدون مالیات: 18,600 تومان

نویسنده / مترجم : خالد حسینی / رقیه فیروزی

شابک : 6-02-7076-600-978

ناشر :نشر رخ مهتاب راتا

نوشته آقای خالد حسینی . نگاشته شده در 25 فصل و 398 صفحه . انتشار یافته توسط نشر رخ مهتاب راتا

در بخش هایی از این رمان می خوانید:

اینکه رفتم به هزارجات تا حسن را پیدا کنم ، دلایل زیادی داشت. بزرگترین دلیلش، که خدا مرا ببخشد، تنها بودنم بود. تا آن موقع بیشتر دوستان و فامیلهایم یا کشته شده بودن و یا به ایران و پاکستان فرارکرده بودند.  دیگر توی کابل شهری که تمام عمرم را در آن سرکرده بودم، کمتر کسانی را می شناختم. همه فرارکرده بودند.توی محله کارته پروان همانجا که قبلا پاتوق خربزه فروشان بود، یادت هست؟ قدم زدم و هیچکس آشنا نبود. نه کسی که با او سلام و علیکی بکنی نه کسی که با او چای بخوری نه کسی که با او حرفی بزنی فقط سربازهای روسی بودند توی خیابان ها گشت می زدند به خاطر همین دیگر داخل شهر نمی رفتم. هر روز در خانه پدرت توی اتاق مطالعه می ماندم و کتابهای قدیمی مادرت را  میخواندم اخبار گوش می دادم تبلیغات کمونیستها را در تلویزیون نگاه می کردم غذا می پختم آواز می خواندم نماز می خواندم و می رفتم می خوابیدم. صبح بلند می شدم نمازم را می خواندم دوباره کارهای تکراری روزهای گذشته را انجام می دادم .......

آرام صدای خودم را می شنیدم که می گفتم :« هرچه تو بخواهی»

بعد سریع برگشتم و دویدم . فقط یک لبخند بود همین . همه چیز درست شد . اصلا اگر هیچ چیز را هم درست نکند مهم نیست. مهم این است که خندید. شاید چیز بی اهمیتی باشد ، اما برای من بود. من او را می خواهم . من با آغوش باز او را می پذیرم . بهار که می رسد دانه های برف آب می شوند و شاید من هم شاهد آب شدن اولین دانه های برف بودم . می دویدم ، مردی میانسال ، همراه با جیغ و داد بچه ها می دویدم ،ولی مهم نبود ، باد به صورتم می خورد و لبخندی به گستردگی دره ی «پنج شیر» روی صورتم بود. می دویدم ....

نوشتن نظر


نام شما:


نظر شما: توجه : HTML ترجمه نمی شود!

رتبه: بد           خوب

کد امنیتی را در کادر زیر وارد نمایید: